یوم الکلماتی
من : خسته
تو : شاد
منزل : حال ندار
جوجه : عصبانی
مدیر : نداریم
یوم الکلماتی
من : خسته
تو : شاد
منزل : حال ندار
جوجه : عصبانی
مدیر : نداریم
در تاکسی سمند ساعت ۷:۰۰ صبح امروز
مسافر جلوئی کنار راننده : پسر جوان ۱۸ ساله که داره با موبایلش آروم صحبت میکنه
راننده : مرد ۳۵ ساله ای که صدای رادیو بلند کرده و این خانم گوینده هم مطابق معمول داره دهن اعظم حبیبی رو سرویس میکنه !
مسافر عقب پشت راننده :مردی ۵۰ ساله که خوابیده و خر خر ریزی هم میکنه و هیکلش رو انداخته سمت من
مسافر عقب پشت صندلی سمت راست : یه دختر جنیفر لوپزی که داره آهنگی از افشین ( ماچش کن ) گوش میده اما کیفش رو گذاشته بین من و خودش و کاملا هم تلاش میکنه که حتی یه مولکول از اندامش به من نخوره !
من : در وسط صندلی عقب بین این دخمله و اون پیره مرده نشستم !
توی داروخانه
من : ببخشید خانم سه تا سرلاک زحمت میکشید بدید
خانم فروشنده : ۴ طعم هست
من : خوب از هر کدوم یکی لطف کنید
خانم : میشه ۱۲۳۵۰ تومن
من : خیلی ممنون
در خانه
منزل : عزیزم چرا ۴ تا گرفتی ؟
من : عزیزم از هر طعمش گرفتم
منزل : اینها که همشون یه طعمه ! عسل و برنج !!!
من : امکان نداره !
فردا در داروخانه
من: خانم اشتباهی عوضی شده و از یه طعم دیروز برای من چهار تا دادید
خانم فروشنده : امکان نداره ! من اصلا اشتباه نمیکنم . توی سیستم هم خورده ! ببینید !
من : لطف عالی مستدام