گستاخی های روزانه من

از روزم می نویسم

گستاخی های روزانه من

از روزم می نویسم

۱۳

 

 

اون یکی : آقا هارد اسکترنال چنده ۸۰ گیگش ؟

من : الان که نیست ولی باکس میکنن و میدن ۱۰۰ تومن !

اون یکی دیگه : آقا میگن ۱۸۰ اومده !

من : احتمالا ۱۶۰ باشه !

اون یکی : آقا بچه ما میخواد بخره از این اسکترنالا!

من: ۱۶۰ اکسترنال با برند ماکستور یا وسترن دیجیتال با گارانتی الماس بخره !

اون یکی :  موبایل رو برمیداره ! بابا اونی که خریدی چه گارانتی هست ؟

من : در تعجب که دو دقیقه پیش میخواد بود و الان شدش شد !  کی خرید ! چرا دروغ ! خوب میگفت خریده و من بهش اطلاعات میدادم . یا قبل از خرید به من میگفت اصلا !

اون یکی : بره به درک !

 

۱۲

 

 

من : شنیدی مدیر عامل عوض شده ؟

اون : نه بابا ! خدا کنه خوب باشه !

من : آشنا هست بابا . فک کنم حسابی حال بده

اون : خوش به حالت !

 

سه ماه بعد

 

من : چرا باید اخراجم میکرد !

اون : هنوز اونجاست ! شنیدم مدیر قسمت خودش شده !

 

۱۱

 

 

در مترو

من: آقا کمی اونطرف تر تا من بیام تو!

مسافر ۱: کاملا خشمگین ! جا هست که من نمیرم !

مسافر ۲ : سیر خورده و دهانش با من کاملا ۱۱ سانتی متر بیشتر فاصله نداره !

من : احساس میکنم یکی داره از پشت خودش رو بهم نزدیک میکنه ! برمیگردم و میبینیم !

مسافر ۳ : یکی سه برابر من هیکل داره و کیفش میخورده با باسن من !

من  : تو این لحظه توی ایستگاه نگه میداره ! یکی پیاده میشه و من میتونم بشینم !

مسافر ۴ : میاد و جلوی من می ایسته ! بوی عرق افتضاح !

من : چه غلطی کردم ها با مترو اومدم !

ایستگاه آخر : صادقیه !

من : من که علم و صنعت سوار شده بودم !

 

۱۰

 

ساعت : ۱۷:۰۰

همکار : بیا ببین این چاپگر چشه !

من : اومدم عزیزم

چاپگر  : عمرا

همکار : کاغذ گیر کرده !

من : الان دو سوته درست میکنم !

 

ساعت : ۲۲:۰۰

چاپگر : 

من :

نتیجه اخلاقی : باید بفرستیمش شرکت امیتاک برای تعمیر

 

 

۹

 

در تاکسی ساعت ۶:۳۰ صبح

من  : کنار راننده نشسته ام که راننده مسافر سوار میکند

مسافر : بعد از سوار شدن ! آقا الان یکی اینجا تصادف کرد !

راننده : جدی ؟ چی شد ؟

مسافر : با خونسردی کامل ! یه پرایدی زد بهش و بردش بیمارستان

راننده : خیلی تند میرن آقا

مسافر : بله آقا نگاه به خودت نکن که با شخصیتی

راننده : شما لطف داری ! آقا مسافر هم باید با شعور باشه که شما هستید !

من : عجب تفاهمی

مسافر : آقا من بعد از پل پیاده میشم - ۲۰۰ تومان هم تقدیم میکنه به راننده

راننده : در حال نگه داشتن - داداش شرمنده میشه ۴۵۰ تومان

مسافر : نه آقا اون ته خط هست

راننده : ما خطی هستیم ! این سوسول بازی ها رو نداریم

مسافر : پول زور میگیری مردک!

راننده : مردک خودتی الاغ بی شعور

مسافر : پیاده شو ببینم چی میگی!

در این لحظه دعوا میشود ! بعد از ۵ دقیقه

راننده : به راه افتاده و انتهای مسیر !

من : هنوز در تفاهم ایجاد شده و دشمنی ناتمام مانده تعجب کرده و صبح شنبه را آغاز کردم ! خدا تا شب رو بخیر کنه